فیلم مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 28 تیر ماه سال 1387
به همین سادگی

 

به همین سادگی رفتی بی خداحافظ ، عزیزم

سهم تو شد روز تازه ، سهم من اشک که بریزم

 

به همین سادگی کم شد عمر گلبوته تو دستم

 گله از تو نیست می دونم ، خودم اینو از تو خواستم

 

به جون ستاره هامون ، تو عزیز تر از چشامی

هر جا هستی خوب و خوش باش ، تا ابد بغض صدامی

 

تو رو محض لحظه هامون ، نشه باورت یه وقتی

که دوست ندارم ، اینو به خدا گفتم به سختی

 

من اگه دوست نداشتم ، پای غمهات نمی موندم

واست این همه ترانه ، از ته دل نمی خوندم

 

اگه گفتم برو خوبم ، واسه این بود که می دیدم 

 داری آب میشی میمیری اینو از همه شنیدم

 

دارم از دوریت میمیرم ، تا کنار من نسوزی

از دلم نمیری عمرم ، نفسامی که هنوزی

 

تو رو محض خیره هامون ، که نفس نفس خدا شد

 از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد

 

تو که تنها نمی مونی ، من تنها رو دعا کن

خاطراتمو نگه دار اما دستمو رها کن

 

دست تو اول عشقه ، بسپرش به آخرین مرد

مردی که پشت دیوار واسه چشمات

 

 

 


سه شنبه 4 تیر ماه سال 1387
اشک و دستمال

دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره ات طلاست
!
یک کم از طلای خود حراج میکنی؟

عاشقم!... با من
ازدواج میکنی؟!

اشک گفت:ازدواج اشک و دستمال کاغذی؟

تو چقدر ساده ای؛خوش
خیال کاغذی!
توی ازدواج ما تو مچاله میشوی
!
چرک میشوی و تکه ای زباله
میشوی!
پس برو و بی خیال باش،...عاشقی کجاست؟

تو فقط دستمال
باش!

دستمال کاغذی دلش شکست،

گوشه ای کنار جعبه اش نشست!
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سپید و نازکش دوید خون درد!

آخرش دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد!
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال؛
پاک بود و عاشق و زلال!


او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت!
چونکه در دل خودش ، دانه های اشک کاشت....


 
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
منو وبلاگ

آذر 1387

ش

ی

د

س

چ

پ

ج

 

 

 

 

 

 

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

23

24

25

26

27

28

29

30

 

 

 

 

 

 

آرشیو

موضوع بندی


شناسنامه کامل من...

شمارشگر

تعداد بازدیدکنندگان : 112669


عناوین آخرین یادداشت ها