فیلم مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 14 مرداد ماه سال 1387
تیزهوشی مادر شوهر+یک معما

خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود ، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود‎. او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر بنام Vikki ‎ زندگی میکند. کاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود.

او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد. مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت : " من میدانم که شما چه فکری می کنید ، اما من به شما اطمینان می دهم که من و Vikki فقط هم اتاقی هستیم‎ . "
حدود یک هفته بعد‎ ، Vikki پیش مسعود آمد و گفت : " از وقتی که مادرت از اینجا رفته ، قندان نقره ای من گم شده ، تو فکر نمی کنی که او قندان را برداشته باشد ؟‎ " "خب، من شک دارم ، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد‎."

او در ایمیل خود نوشت‎ : مادر عزیزم، من نمی گم که شما قندان را از خانه من برداشتید، و در ضمن نمی گم که شما آن را برنداشتید . اما در هر صورت واقعیت این است که قندان از وقتی که شما به تهران برگشتید گم شده‎ . " با عشق، مسعود
روز بعد ، مسعود یک ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود‎ : پسر عزیزم، من نمی گم تو با Vikki رابطه داری ! ، و در ضمن نمی گم که تو باهاش رابطه نداری . اما در هر صورت واقعیت این است که اگر او در تختخواب خودش می خوابید ، حتما تا الان قندان را پیدا کرده بود‎. با عشق ، مامان

***************************

معما:می خوام بدونم کی از همه باهوش تر هستش جواب این معمارو توی پست بعدی میدم.در ضمن اصلا هم سر کاری نیست:

برادر زن جاسم،دایی زن قاسم میشه.حالا جاسم چه کاره زن قاسم میشه؟؟؟

             همون طوری که بیشتر دوستان حدس زده بودن جواب معما میشه** پدرش**


یکشنبه 23 تیر ماه سال 1387
تصادف

دو ماشین با هم تصادف بدی می کنند، بطوریکه هردو ماشین بشدت آسیب میبینند .ولی راننده ها به طرز معجزه آسایی جان سالم بدر می برند.وقتی که هر دو از ماشین هایشان که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون می آیند ،خانم راننده میگوید:چه جالب شما مرد هستید،ببینید چه بروز ماشین هایمان آمده !همه چیز داغان شده ولی ما کاملا"سالم هستیم .این باید نشانه ای از طرف خداوند باشد که ما اینچنین با هم ملاقات کنیم و شاید بتوانیم زندگی مشترکی را با صلح و صفا آغاز کنیم !مرد با هیجان پاسخ داد:بله،کاملا"با شما موافقم این باید نشانه ای از طرف خدا باشد !

سپس زن ادامه داد و گفت :ببینید یک معجزه دیگر.ماشین من کاملا"داغان شده ولی این شیشه مشروب سالم مانده است.مطمئنا"خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بماند تا ما این تصادف و آشنایی خوش یمن را جشن بگیریم.

بعد زن بطری را به مرد داد .مرد سرش را به علامت تصدیق تکان داد و در بطری را باز کرد و نصف شیشه مشروب را نوشید.بعد بطری را به زن بر گرداند .زن بلافاصله بطری را به مرد برگرداند.

مرد گفت: مگر شما نمی نوشید؟! زن در جواب گفت: نه . فکر می کنم باید منتظر پلیس باشم !!  

 


 
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
منو وبلاگ

آذر 1387

ش

ی

د

س

چ

پ

ج

 

 

 

 

 

 

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

23

24

25

26

27

28

29

30

 

 

 

 

 

 

آرشیو

موضوع بندی


شناسنامه کامل من...

شمارشگر

تعداد بازدیدکنندگان : 112667


عناوین آخرین یادداشت ها