خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 29 مهر ماه سال 1386
معما

معمای اول:
یک قایق گشتی پلیس مسیر معمول گشتزنی اش را آغاز می کند . مسیر ماموریت ابتدا به سمت بالای رود ، سپس به سمت پایین رود و سرانجام دو باره به سمت بالا تا نقطه ی عزیمت آغازین است . در این روز خاص رودخانه سریع تر از معمول جریان دارد . آیا این امر تغییری در زمان انجام ماموریت می دهد ؟ ( مسیر حرکت آب از بالا به پایین در نظر بگیرید )

 

 

 جواب:

هر اندازه سرعت جریان رود افزایش پیدا کند می باید زمان ماموریت هم افزایش پیدا کند . اگر هنوز متقاعد نشده اید سعی کنید مجسم کنید که اگر سرعت جریان رود آنقدر افزایش یابد که معادل با سرعت قایق گشتی شود چه اتفاقی می افتد .


معمای دوم:

این یک مسئله بسیار جالب است که فقط منطق مطلق است.

شما گرفتار یک قبیله ی آدم خوار شده اید میگویند یک جمله بگو اگر دروغ باشد آبپز خواهی شد و

اگر راست باشد کباب خواهی شد .

فقط دو جمله در عالم موجود است که شما را رهایی خواهد داد. آنها چه جمله هایی هستند؟

 

 

جواب:

۱- شما من رو آب پز می کنید

 اگر این جمله من راست باشد  ..پس باید در اینصورت کباب کنین که جمله دروغ میشود ..در صورت دروغ هم باید آب پزکنین ..پس جمله راست میشود و به همین ترتیب یه دور باطل به وجود میاد و آدم خورها خوابشون میگیره و از خوردن  شما منصرف میشن  

2-شما من را کباب نمی کنین


 معمای سوم:

 آقای یواش، آقای معمولی، آقای سریع و آقای عشق سرعت باید در 17 دقیقه از یک پل معلق عبور کنن.پل فقط تحمل وزن دو نفر رو داره.در ضمن هوا تاریکه و فقط 1 چراغ قوه موجوده.هر دو نفر یا یک نفری که از پل عبور کنن باید حتما چراغ قوه رو همراه ببرن.طول پل هم بیش از اونه که با انداختن چراغ رو به هم برسونند یعنی باید حتما به اون طرف حملش کنن هر نفر سرعتش با بقیه فرق داره! و هر دو نفری که با هم میرن باید با سرعت نفر کندتر حرکت کنند آقای یواش پل رو در 10 دقیقه رد میشه. آقای معمولی پل رو در 5 دقیقه رد میشه. آقای سریع پل رو در 2 دقیقه رد میشه. آقای عشق سرعت پل رو در 1 دقیقه رد میشه چطور باید عمل کنند تا در 17 دقیقه همگی از پل رد شده باشند؟

 

جواب:

آقای سریع با آقای عشق سرعت میرن به اونور پل بعد آقای عشق سرعت برمیگرده تا اینجا

2+1=3 دقیقه
بعد چراغ رو میده به آقای یواش و آقای معمولی اونا میرن اونور.تا اینجا شد 10+3=13.
و چراغ رو میدن به آقای سریع که برگرده پیش عشق سرعت
بعد آقای سریع میاد اینور پل(تا اینجا 13+2=15) و با آقای عشق سرعت میرن به اونور پل

(15+2=17)


معمای چهارم

آسانسور :

مردی خانه اش در طبقه پانزدهم برجی بود .او صبح ها برای رفتن به سر کار ،با آسانسور به طبقه پایین می رفت ولی هنگام برگشت (برای بالا رفتن) از پله ها استفاده می کرد و سوار آسانسور نمی شد ولی در روزهای بارانی هنگام برگشت هم، از آسانسور استفاده می کرد. به نظر علتش چه می تواند باشد؟ ( لطفا" کمی فکر کنید )

 

جواب:

این مرد کوتاه قد است !
این مرد برای پایین آمدن فقط سوار آسانسور می شده چون دستش فقط به دکمه ی طبقه ی همکف می رسیده و برای بالا رفتن دستش به دکمه ی طبقه ی 15 ام نمی رسیده و به همین علت از پله ها استفاده میکرده ولی روزهای بارونی چون چتر داشته با استفاده از چترش دکمه ی کلید طبقه 15 ام رو فشار می داده و بالا می رفته . ( جالب بود نه ؟)


معمای پنجم

2 نفر داریم ,که اولی (آرش) 5 (پنج) عدد نان و دومی (بردیا) 3 (سه) عدد نان دارند.
آنها می خواستند نان خود را بخورند که فرد سومی (شاهین) سر می رسد و با اعلام این موضوع که گرسنه است از آنها تقاضای نان می کند.

آرش و بردیا با یکدیگر مشورت می کنند و تصمیم می گیرند که هر 3 نفر سر یک سفره بشینند
و با هم به طور مساوی 8 نان موجود را بخورند. (8 = 3 + 5 )
بد از اتمام شاهین به آنها به عنوان پاداش 8 تومان می دهد و می رود.(پی کار خودش!!)
حال آرش و بردیا مانده اند و 8 تومان پول. آنها می خواهند این 8 تومان را پیش خود تقسیم کنند.
در ابتدا بردیا می گوید 4 تومان من بر می دارم و تو هم 4 تومان (نصف , نصف), اما آرش قبول نمی کند و می گوید که من 5 تومان و تو (بردیا) 3 تومان باید برداریم.(هر کس به اندازه نان خودش).
هیچیک حرف دیگری را قبول نمی کند و پس از مدتی مشاجره تصمیم می گیرند پیش یک ریاضیدان بروند.
ریاضیدان پس از شنیدن ماجرای آن دو نفر ,پول را بین آن دو به طور عادلانه ای تقسیم می کند.

حال به نظر شما این تقسیم چگونه است؟

 

جواب

اگه اونها به مقدار مساوی نان خورده باشند یعنی...... 8 تقسیم بر 3 میشه =2.666
در نتیجه بردیا 0.333 از سهم خودشو داده به نفر سوم و بقیشو خودش خورده ( احتمالا نونش بربری یا سنگک نبوده) پس نفر سوم 2.333 از سهم آرش رو خورده

2.333 تقسیم بر 0.333

..یعنی 7 برابر بردیا
پس در نتیجه به آ‍ر ش 7 تومان و به بردیا 1 تومان میرسد


جمعه 27 مهر ماه سال 1386
بوی خاک اثر سیامک گلشیری(قسمت چهارم)

 

دختر چیزی نگفت. فقط زل زده بود به او. پسر بلند شد، دست کرد توی جیبش و کاغذی درآورد. گفت: «شماره تلفن‌مونو رو این کاغذ نوشته‌م. کمک خواستین، خبرمون کنین.»

لبخند زد. دندان‌هایش را که از دهانش بیرون زده بود، می‌دیدم. کاغذ را پرت کرد طرف دختر. کاغذ افتاد روی مهتابی. دختر گفت: «خیلی روت زیاده.»

پسر گفت: «کجاشو دیده‌ی!»

ایستاده بودند رو به روی هم. بعد دختر برگشت تو. پسر از جایش تکان نخورد. دیدم چیزی انداخت توی دهانش. صدای آهنگی بلند شد. از آن آهنگ‌های تند تکنو بود. دختری که پیراهن آستین کوتاه تن کرده بود، باز شروع کرد به رقصیدن. دختر موبلند توی آشپزخانه، در یخچال را باز کرد و خم شد. نمی‌دیدم چه‌کار می‌کند. دختری که توی اتاق وسط بود، آمد کنار شیشه. به بیرون نگاهی انداخت و برگشت. تمام مدت داشت می‌رقصید. دختر موبلند برگشت توی اتاق وسط و یکدفعه غیبش زد. اصلا نفهمیدم کجا رفت. همه جا را به دقت نگاه کردم. نبود که نبود. حدس می‌زدم از در آپارتمان، که لابد پشت اتاق‌ها بود، بیرون رفته. اما ندیده بودم لباس عوض کند. شاید هم رفته بود توی اتاقی جایی، آن طرف آپارتمان‌شان. دختری که پیراهن سرخ‌رنگ به تن داشت، رفت نشست سر میز. کتاب را برداشت و ورق زد. آلبوم بود. داشت به عکس‌هایش نگاه می‌کرد. آرام آرام صفحه‌ها را ورق می‌زد. از صندلی پایین آمدم. توی تاریکی آپارتمان کوچکم، رفتم توی آشپزخانه. ته سیبم را انداختم توی سطل آشغال و برگشتم. دختر هنوز داشت آلبوم را ورق می‌زد. صدای آهنگ ملایمی را می‌شنیدم. چند دقیقه بعد چشمم به دختر موبلند افتاد که از جایی، توی اتاق کناری، بیرون آمد. پیراهن بلند صورتی‌رنگی پوشیده بود. موهای بلندش را بالای سرش بسته بود. تازه متوجه قد بلندش شده بودم. شاید هم توی آن لباس این‌طور به نظر می‌رسید. لحظه‌ای رو به آینه ایستاد. به این‌طرف و آن‌طرف چرخید. صورتش رو به دیوار بود. بعد دیدم کنار استریو خم شد. چند لحظه بعد صدای آهنگ دیگری به گوشم خورد. صدای ساکسی‌فون بود. برگشت وسط اتاق. دست‌هایش را گذاشت دو طرف، روی شانه‌هایش، و آهسته چرخید. پاهایش را آرام این‌طرف و آن‌طرف می‌گذاشت. داشت وانمود می‌کرد با کسی می‌رقصد. دختری که پیراهن آستین‌کوتاه به تن داشت، چیزی گفت و خندید. دختر موبلند همان‌طور آرام آمد کنارش. سرش بالا بود، رو به سقف. گردن بلند و باریک و سفیدش را می‌دیدم. کنار میز چرخی زد و برگشت وسط اتاق. سرش را یک‌بری گذاشت روی شانه‌ی راستش. آهسته می‌چرخید و دامن صورتی‌رنگ چین‌دارش به هوا بلند می‌شد. همان‌طور آرام برگشت کنار میز. تمام مدت نگاهم به او بود، به پوست روشنش، موهای خرمایی‌رنگش. چشم‌های درشتش را از آن فاصله می‌دیدم، سرخی لبش را. پیشانی‌ام را چسبانده بودم به شیشه و خیره شده بودم به او. حال عجیبی پیدا کرده بودم. احساس می‌کردم سال‌هاست می‌شناسمش، سال‌ها کنارش زندگی کرده‌ام. داشتم بویش را هم حس می‌کردم، بوی موهای بلند خرمایی‌رنگش را که بالای سرش بسته بود، بوی تنش را. حالا حتا حرارت بدنش را حس می‌کردم، نمناکی بدنش را. انگار اصلا کنار هم بودیم، توی آغوش هم. داشتیم میان آن اتاق، وسط قفسه‌های کتاب و کارتن‌هایی که این‌طرف و آن‌طرف افتاده بود، می‌رقصیدیم. سرش را گذاشته بود روی شانه‌ی من. با تمام وجود توی آغوش هم بودیم. قرار بود تا ابد همان وسط برقصیم. عین دیوانه‌ها چسبیده بودم به آن شیشه و خیره شده بودم به او.

******ادامه دارد******


پنجشنبه 26 مهر ماه سال 1386
تقدیم به همه کسانی که به عشق خود نرسیده اند
 
نشسته بود روی زمین و داشت یه تیکه هایی رو از روی زمین جمع می کرد. بهش گفتم: کمک نمی خوای؟
گفت نه.
گفتم: خسته می شی بذارخوب کمکت کنم دیگه.
گفت: نه خودم جمع می کنم.
گفتم:حالا تیکه ها چی هست؟بد جوری شکسته معلوم نیست چیه؟
نگاه معنی داری کرد و گفت:قلبم. این تیکه های قلب منه که شکسته. خودم باید جمعش کنم.
بعدش گفت : می دونی چیه رفیق؟آدمای این دوره زمونه دل داری بلد نیستن. وقتی می خوای یه دل پاک و بی ریا رو به دستشون بسپری هنوز تو دستشون نگرفته میندازنش زمین و می شکوننش.
میخوام تیکه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصلیش اون دل داری خوب بلده.
میخوام بدم بهش بلکه این قلب شکسته خوب شه.آخه می دونی اون خودش گفته که قلبهای شکسته رو خیلی دوست داره.
تیکه های شکسته ی قلبش رو جمع کرد و یواش یواش ازم دور شد. و من توی این فکر که چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم موندم.
دلم می خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو می سپردی دست هر کسی؟
انگاری فهمید تو دلم چی گفتم. بر گشت و گفت: دلم رو به دست هر کسی نسپردم اون برای من هر کسی نبود. گفت و این بار رفت سمت دریا.
سهمش از تنهایی هاش دریایی بود که رازدارش بود
 

چهارشنبه 25 مهر ماه سال 1386
اس ام اس های عاشقانه
 
 
دلم همچون آسمان، پر از ابرهای بارانی است، ای کاش دلم امشب بگرید، شاید که بغض چشمانم بشکند....
 
**********************
نابینا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوری ؟
تو که نمی بینی . ــ نابینا گفت : چون نمی بینمت دوستت دارم . ــ ماه گفت : چرا ؟
ــ نابینا گفت : اگر می دیدمت عاشق زیباییت می شدم ولی حالا که نمی بینمت عاشق خودت هستم
 
*********************
به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده تا به تو بدهم گفت دستانش گرمی مرا دارند به اسمان گفتم پاکیت را به من بده گفت چشمانش پاکی مرا دارند از دریا بزرگی و ارامشش را خواستم گفت قلب تو به اندازه اقیانوس است و ارامشت نیز.در مقابل دستان گرمت پاکی نگاهت و بزرگی و ارامش قلبت چیزی ندارم به تو تقدیم کنن جز قلبی که به عشق تو می تپد.

********************
پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ..... هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر ، یک پازل جدید براش ساختی هنر کردی
 
********************
گرمی دست هایت چیست که دستهایم آنها را میطلبد ؟ در آینه چشمهایم بنگر چه میبینی؟ آیا میبینی که تو را میبیند؟ صدای طپش قلبم را میشنوی که فریاد میزند دوستت دارم؟ دوست ندارم که بگویم دوستت دارم. دوست دارم که بدانی دوستت دارم!
 
********************
ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو، همه چیز را فراموش می کردم.
 
********************
 تو میروی و من فقط نگاهت میکنم، تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم، بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است..
 
*******************
در شیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشک رابر لبانم احساس کردم و فهمیدم که این بوسه ی جدایس
 
*******************

اگر می‌توانستم مجازاتت کنم از تو می‌خواستم به اندازه‌ای که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشی

*******************

عشق در لحظه ای پدید می آید ، دوست داشتن در امتداد زمان ، این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است

*******************

شکسته شیشه قلبم ، کجایی مرحم دردم تو را در غربت عشقم غریبانه صدا کردم صدا کردم تو را هستی شنیدی و گذر کردی مرا آواره و تنها گدای در به در کردی

*******************

می دونی آدما بین آ«الفآ» تا آ« یآ» قرار دارند . بعضی ها مثل "ب" برات می میرند،مثل "د" دوستت دارند، مثل "ع" عاشقت می شوند، مثل "م" منتظر می مونند، تا یک روز مثل "ی" یارت بشن

*******************

اگه من و تو دوتا برگ باشیم، هنگام خزان من زودتر از تو میشکنم تا زمانی که می‌افتی در آغوشم بگیرمت

*******************

باخود عهد کردم اگر تورادیدم بگویم ازتو دلگیرم ولی باز تورا دیدم و گفتم بی تو می میرم

*******************

دوستی یک حادثه است وجدایی یک قانون بیا تا حادثه ساز و قانون شکن باشیم

********************

دیدی تا حالا اگر کسی رو دوست داشته باشی دلت نمیاد اذیتش کنی؟ دلت نمیاد شیشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکنی؟ دلت نمیاد ازش پیش خدا شکایت کنی حتی اگر بره و همه چیزو با خودش ببره... حتی اگر از اون فقط های های گریه ی شبانت بمونه و عطر اخرین نگاهش... حتی اگر بعد از رفتنش پیچک دلت به شاخه نازک تنهایی تکیه کنه دیدی؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسی از کنارت رد میشه که بوی عطرش رو میده چه حالی میشی؟ بر میگردی و به اون رهگذر نگاه میکنی تا مطمئن بشی خودش نبوده

*********************

**************

******* 


یکشنبه 22 مهر ماه سال 1386
تست شخصیت شناسی

خودشناسى در ده مرحله
به این تست شک نکنید. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً کار دشوارى نیست. کافى است کمى به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد که بتوانید امتیازهایى که گرفته اید را جمع بزنید. حاضرید؟ پس شروع کنید:




۱) چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟
الف _ صبح، ب- عصر و غروب، ج _ شب


۲) معمولاً چگونه راه مى روید؟
الف _ نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند، ب- نسبتاً سریع، با قدمهاى کوتاه ولى تند و پشت سر هم، ج _ آهسته تر، با سرى صاف روبرو، د _ آهسته و سربه زیر، ه- - خیلى آهسته


۳) وقتى با دیگران صحبت مى کنید؛
الف _ مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید، ب- دستها را در هم قلاب مى کنید، ج _ یک یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید، د _ دست به شخصى که با او صحبت مى کنید، مى زنید، و ه-_ با گوش خود بازى مى کنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف مى کنید


۴) وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید؟
الف _ زانوها خم و پاها تقریباً کنار هم، ب- چهارزانو، ج _ پاى صاف و دراز به بیرون، د _ یک پا زیر دیگرى خم


۵) وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واکنش نشان مى دهید؟
الف _ خنده اى بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده، ب _ خنده، اما نه بلند، ج _ با پوزخند کوچک، د _ لبخند بزرگ، ه- - لبخند کوچک


۶) وقتى وارد یک میهمانى یا جمع مى شوید؛
الف _ با صداى بلند سلام و حرکتى که همه متوجه شما شوند، وارد مى شوید
ب _ با صداى آرامتر سلام مى کنید و سریع به دنبال شخصى که مى شناسید، مى گردید
ج _ در حد امکان آرام وارد مى شوید، سعى مى کنید به نظر سایرین نیایید


۷) سخت مشغول کارى هستید، بر آن تمرکز دارید، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى کند؛
الف _ از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى کنید
ب _ بسختى ناراحت مى شوید
ج _ حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود


۸) کدامیک از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید؟
الف- قرمز یا نارنجى
ب- سیاه
ج- زرد یا آبى کمرنگ
د- سبز
ه- آبى تیره یا ارغوانى
و- سفید
ز- قهوه اى، خاکسترى، بنفش


۹) وقتى در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتى دراز مى کشید؟
الف- به پشت
ب- روى شکم (دمر)
ج- به پهلو و کمى خم و دایره اى
د- سر بر روى یک دست
ه- سر زیر پتو یا ملافه...


۱۰) آیا شما غالباً خواب مى بینید که:
الف- از جایى مى افتید.
ب- مشغول جنگ و دعوا هستید.
ج- به دنبال کسى یا چیزى هستید.
د- پرواز مى کنید یا در آب غوطه ورید.
ه- اصلاً خواب نمى بینید.
و- معمولاً خواب هاى خوش مى بینید.





سؤال اول: الف(۲ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۶ امتیاز)


سؤال دوم: الف (۶امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۷ امتیاز)، د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز)


سؤال سوم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۵ امتیاز)، د (۷ امتیاز)، ه (۶ امتیاز)


سؤال چهارم: الف (۴ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۲ امتیاز)، د (۱ امتیاز)


سؤال پنجم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)، د (۵ امتیاز)، ه (۲ ا متیاز)


سؤال ششم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۲ امتیاز)


سؤال هفتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۴ امتیاز)


سؤال هشتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۷ امتیاز)، ج (۵امتیاز)، د (۴ امتیاز)، ه (۳ امتیاز) و (۲ امتیاز)، ز (۱ امتیاز)


سؤال نهم: الف (۷ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۴ امتیاز)، د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز)


سؤال دهم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)، د (۵ امتیاز)، ه (۶ امتیاز)، ز (۱ امتیاز)




خب، امتیازهایتان را جمع زدید. عدد به دست آمده را با جدول مقابل مقایسه کنید و شخصیت خودتان را بشناسید.



نتیجه تست :

* اگر امتیاز شما بالاى ۶۰ است: دیگران در ارتباط و رفتار با شما شدیداً مراقب و هوشیار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بى نهایت سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسین مى کنند و به ظاهر مى گویند«کاش من جاى تو بودم!!» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ایجاد رابطه اى عمیق و دوستانه بى میل و فرارى هستند.


* اگر از ۵۱ تا ۶۰ امتیاز دارید: بدانید دوستان شما را تحریک پذیر مى دانند، بدون فکر عمل مى کنیدو سریع از موضوعات ناخوشایند برآشفته مى شوید ، علاقه مند به رهبرى جمع و تصمیم گیریهاى سریع دارید (هرچند اغلب درست از کار درنمى آیند!) دیگران شما را جسور و اهل مخاطره مى دانند. کسى که همه چیز را تجربه و امتحان مى کند، از ماجراجویى لذت مى برد و در مجموع به دلیل ایجاد شرایط و بستر هیجانات توسط شما، از همراهى تان لذت مى برند.


* اگر از ۴۱ تا ۵۰ امتیاز به دست آوردید: به خود امیدوار باشید ، دیگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم کننده و جالب و جذاب مى بینند. شما دائماً مرکز توجه جمع هستید و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستید. فردى مهربان، ملاحظه کار و فهمیده به نظر مى رسید. قادر هستید به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شوید و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم کنید و در همان شرایط و در صورت لزوم بهترین کمک بر اعضاى گروه هستید.


* اگر ۳۱ تا ۴۰ امتیاز نصیب شما شد: بدانید در نظر سایرین معقول، هوشیار، دقیق ، ملاحظه کار و اهل عمل هستید. همه مى دانند شما باهوش و با استعداد هستید اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستید. به سرعت و سادگى با دیگران باب دوستى را باز نمى کنید. اما اگر با کسى دوست شوید صادق، باوفا و وظیفه شناس هستید. اما انتظار بازگشت این صداقت و صمیمیت از طرف دوستانتان را دارید گرچه سخت دوست مى شوید اما سخت تر دوستى ها را رها مى کنید.


* از ۲۱ تا ۳۰ امتیاز : در نظر سایرین فردى زحمت کش هستید اما متأسفانه گاهى اوقات ایرادگیر هستید. شما بسیار بسیار محتاط و بى نهایت ملاحظه کار به نظر مى رسید. زحمتکشى که در کمال آرامش و با صرف زمان زیاد در جمع بار دیگران را بردوش مى کشد و بدون فکر و براساس تحریک لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد. دیگران مى دانند شما همیشه تمام جوانب کارها را مى سنجید و سپس تصمیم مى گیرید.


* و اگر کمتر از ۲۱ امتیاز داشتید: دیگران شما را خجالتى، عصبى و آدمى شکاک و دودل مى دانند شخصى که همیشه سایرین به عوض او فکر مى کنند، برایش تصمیم مى گیرند و از او مراقبت مى کنند. کسى که اصلاً تمایل به درگیرشدن در کارهاى گروهى و ارتباط با افراد دیگر را ندارد!


   1      2      3      4    >>
 
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
منو وبلاگ

شهریور 1387

ش

ی

د

س

چ

پ

ج

 

 

 

 

 

 

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

23

24

25

26

27

28

29

30

31

 

 

 

 

 

آرشیو

موضوع بندی


شناسنامه کامل من...

شمارشگر

تعداد بازدیدکنندگان : 60755


عناوین آخرین یادداشت ها