آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 30 شهریور ماه سال 1386
آخرین پست تابستان ۸۶

 

سلام به همه دوستان عزیزم.

امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشید و تابستون ۸۶ حسابی بهتون خوش گذشته باشه

امشب چند تا مطلب هست که می خواستم با شما درمیون بذارم.

نزدیک به ۳ماه از فعالیت این وب لاگ می گذره که تقریبا هر شب با  یک مطلب جدید در کنار شما عزیزان بودم خواستم صادقانه و بدون تعارف نظرتونو درباره مطالب زیر به من بگید.

۱-در کل از مطالب این وب لاگ خوشتون میادد؟؟؟

۲-کدام یک از این موضوعاتو بیشتر  پسندیدید:

الف)داستان  ب)شعر  ج)عاشقانه ها   د)جمله های زیبا   ه)طنز  و)مختلف

۳-دوست دارید چه بخشی به مطالب وب لاگ اضافه بشه؟

۴-قالب وب لاگ می پسندید یا نه؟

۵-نظرتون درباره اینکه هر شب به روز می کردم چیه؟

۶-از ۱۰۰ نمره چه نمره ای به وب لاگ من میدید؟

پیشاپیش از همکاری و نظرات همگی شما سپاسگزارم.

اما از این به بعد قصد دارم فقط در روزهای ۱شنبه- ۳شنبه- ۵شنبه به روز کنم + یک داستان چند قسمتی  در نظر گرفتم که فقط روزهای جمعه میذارم  اگه علاقه مند بودید می تونید اون داستان هم پی گیری کنید.

اما آخرین مطلب اینکه اگه در قسمت لینکهای روزانه دقت کرده باشید آدرس وب لاگ جدیدمو گذاشتم که به تجارت الکترونیک می پردازه و چون نمی خواستم مطالب این وب لاگ با اون کار تداخلی داشته باشه یه وب لاگ جداگانه بهش اختصاص دادم که خیلی مختصر در  اینجا بهش اشاره می کنم.

تجارت الکترونیک هیچ ربطی به کارهایی مثل شبکه های هرمی و از قبیل گلد کویست نداره و به نوعی کمک به وارد کردن ارز به داخل کشور می باشد که از این راه می تونید برای خودتون کسب درآمد کنید که بسیار ساده و راحت هم هست و هیچگونه خرجی برای شما به همراه نداره.

برای این کار ابتدا شما باید در این سایت عضو شوید و یک شماره حساب بدون پرداخت هیچگونه وجهی دریافت کنید.

   /https://www.moneybookers.com/app

در مرحله بعد شما باید در سایتهایی که لینکشو در آن یکی وب لاگ قرار دادم ثبت نام کنید که خیلی راحت هستش و هیچگونه درد سری نداره

اما نحوه کار شما به این صورت هستش که روزانه تعدادی میل تبلیغاتی در همون سایتهایی که ثبت نام کردید برای شما ارسال می شود و شما باید این میلها را باز کرده و با توجه به مدت زمانی که در گوشه آن ذکر شده آنها را باز نگه دارید که در ازای دیدن این میلها مبلغی به شما تعلق می گیرد وقتی که پولی که کسب کردید به حد نصاب رسید می تونید این مبلغ را به حساب خودتون انتقال بدهید.دوستانی که خواهان اطلاعات بیشتری هستند می توانند به وب لاگ دیگه من مراجعه کنند و یا به من میل بزنند که در اسرع وقت پاسخگوی آنها خواهم بود.

قول میدم دیگه به هیچ وجه درباره این موضوع حرفی در این وب لاگ نزنم و این وب لاگ مثل سابق به راه خودش ادامه بده.

با اجازتون چند روزی در خدمتتون نیستم و با انرژی مضاعف از هفته آینده در کنار شما دوستان عزیز خواهم بود.

در پایان از همه دوستان و عزیزانی که در ظرف ۳ ماه گذشته همواره یار و یاور من  بودند و با نظرات و راهنماییهای خودشون به من دلگرمی و امید دادن از صمیم قلب سپاسگزاری می کنم.

حق یارتون


پنجشنبه 29 شهریور ماه سال 1386
مدرسه عشق
این شعر رو به مناسبت نزدیک شدن اول مهر و بازگشایی مدارس انتخاب کردم خودم که خیلی از این شعر خوشم میاد امیدوارم شما هم بپسندید. 
 
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای میسازیم
که در آن همواره اول صبح
به زبانی ساده مهر تدریس کنند
 
و بگویند خدا خالق زیبا یی
وسراینده عشق
آفریننده ماست
 
مهربانیست که ما را به
نکویی
دانایی
زیبایی 
وبه خود می خواند
 
 
جنتی‌ دارد نزدیک، زیبا و بزرگ‌
دوزخی دارد -به گمانم
کوچک وبعید
در پی سودا نیست که ببخشد ما را
 
و بفهماندمان
ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای میسازیم
که خرد را باعشق
علم را با احساس
وریاضی با شعر
دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس کنند
 
لای انگشت کسی
قلمی نگذارند
 
ونخوانند کسی را حیوان
ونگویند کسی را کودن
ومعلم هر روز
روح را حاضر وغایب بکند
وبجز ایمانش هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند
مغز ها پر نشود چون انبار قلب خالی نشود از احساس
درسهایی بدهند
که بجای مغز , دلها را تسخیر کند
 
از کتاب تاریخ جَنگ‌ را بردارند
در کلاس انشاء
هر کسی حرف دلش را بزند
غیر ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا کسی بعد از این
باز همواره نگوید هرگز
وبه آسانی همرنگ جماعت نشود
 
زنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پائیز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه
وعبادت را در خدمت خلق
کار را در کندو
وطبیعت را در جنگل و دشت
 
مشق شب این باشدکه شبی چندین بار
همه تکرار کنیم:
 
عدل
آزادی
قانون
شادی
امتحانی بشود که بسنجد ما را
 
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ایم
 
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای میسازیم
که در آن آخر وقت به زبانی ساده
شعر تدریس کنند
 
 
و بگویند که‌ تا فردا صبح‌

خالق‌ عشق‌ نگهدار شما

 


‌مجتبی‌ کاشانی‌ - تهران‌

 

چهارشنبه 28 شهریور ماه سال 1386
۵ مرحله عشق
نخستین مرحله عشق، محبت است.
باید قلب خود را به گونه ای بپرورانیم که شادمانی موجودات زنده، حتی دشمنانمان را آرزو کنیم.
 
 
دومین مرحله عشق، شفقت است.
چنان که به رنج تمامی موجودات هستی بیندیشیم، آنگونه که اندوه و تشویش آنها در خیالمان جان بگیرد و حس شفقت و همدلی نسبت به آنان در درونمان بیدار شود.
 
 
سومین مرحله عشق، شادمانی است.
چنان که به فکر بهروزی دیگران باشیم و از شادمانی آنها شاد شویم.
 
 
چهارمین مرحله عشق، تمرکز بر ناپاکی هاست.
چنان که به پیامدهای شیطانی گناه و گمراهی بیندیشیم. در این مرحله درک می کنیم که خوشی های آنی چه اندازه حقیر هستند و می توانند چه عواقب فاجعه باری به بار آورند.
 
 
پنجمین مرحله عشق، تمرکز بر متانت و بزرگواری است.
چنان که از عشق و نفرت، ظلم و جور و فقر و غنا فراتر رویم و به سرنوشتمان با آرامشی منصفانه و صفا و آسودگی کامل بنگریم.
 

سه شنبه 27 شهریور ماه سال 1386
چگونه باید یک خبر ناگوار را اطلاع داد
داستان زیر را آرت بو خوالد طنز نویس پر آوازه آمریکایی در تایید اینکه نباید اخبار ناگوار را به یکباره به شنونده گفت تعریف می کند :
مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید :
- جرج از خانه چه خبر؟
- خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد.
- سگ بیچاره پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟
- پرخوری قربان!
- پرخوری؟مگه چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت؟
- گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد.
- این همه گوشت اسب از کجا آوردید؟
- همه اسب های پدرتان مردند قربان!
- چه گفتی؟همه آنها مردند؟
- بله قربان . همه آنها از کار زیادی  مردند.
برای چه این قدر کار کردند؟
- برای اینکه آب بیاورند قربان!
- گفتی آب  آب برای چه؟
- برای اینکه آتش را خاموش کنند قربان!
- کدام آتش را؟
- آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد.
- پس خانه پدرم سوخت ! علت آتش سوزی چه بود؟
- فکر می کنم که شعله شمع باعث این کار شد. قربان!
- گفتی شمع؟ کدام شمع؟
- شمع هایی که برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!
- مادرم هم مرد؟
- بله قربان .زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سزش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان .!
- کدام حادثه؟
- حادثه مرگ پدرتان قربان!
- پدرم هم مرد؟
- بله قربان. مرد بیچاره همین که آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت.
- کدام خبر را؟
- خبر های بدی قربان. بانک شما ورشکست شد. اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یک سنت تو این دنیا ارزش ندارید .من جسارت کردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان !!!

دوشنبه 26 شهریور ماه سال 1386
جوک و اس ام اس ۷
 
منتظر باش اما معطل نشو.تحمل کن اما توقف نکن.قاطع باش اما لجباز نباش.صریح باش اما گستاخ نباش.بگو آره اما نگو حتما.بگو نه اما نگو ابدا.
 
****************
 بهترین مترجم کسیست که سکوت را ترجمه کند
 
****************
 یادته یه روز بهم گفتی : هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چی ؟ گفتی : اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمونم گریش می گیره ... گفتم : یه خواهش دارم . وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتی : به چشم ... حالا امروز من دارم گریه می کنم اما آسمون نمی باره ... تو هم اون دور دورا ایستادی
 
****************
 اگه دیدی کسی محکم بهت لگد زد ناراحت نشو چون خیلی توپی
 
****************
 میدونی بدترین معلم کیه؟؟؟ زندگی .......چون اول امتحان میگیره بعد درس میده
 
****************
 دغدغه های یه پسر جوان - کار ندارم - پول ندارم - سربازی نرفتم - ماشین و خونه ندارم - و ... دغدغه های یه دختر جوان - لاک ناخنم پاک شده - مهری سرویس طلا خریده - دختر خاله ام ماشین داره - مامان غذای خوب نمی پزه - عروسکم رو هنوز نخوابوندم - و ... عجب دنیای باحالی
 
****************
 من برای سالها می نویسم سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند افسوس که قصه مادربزرگ درست بود همیشه یکی بود و یکی نبود.
 
****************
 اگر منو تو دو برگ بودیم... هنگام خزان ... زودتر از تو میشکستم و می افتادم... تا زمانی که تو می ا فتی... در آغوشت بگیرم
 
****************
 canon سریعترین دوربین دنیا را ساخت .. این دوربین می تواند از خانومها در لحظه ای که دهانشان بسته است عکس بگیرد .
 
****************
 امروز چندتا نفس کشیدی 10تا ... 100تا ... 1000تا ... به اندازه همه نفس هایی که تا امروز کشیدی واسم عزیزی
 
****************
 تمام گلهای خوشبوی دنیارو هم به پات بریزم بازم کمه چون پاهات خیلی بو میده
 
****************
  نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدامی کنی.
 
****************
 میدونی سردره مطب جراحی پلاستیک چی نوشته؟؟؟؟؟؟...... نوشته لولو تحویل میگیریم هلو تحویل میدهیم.
 
****************
 وفای بی وفایان کرده پیرم ، برم یار وفاداری بگیرم ، اگر یار وفاداری نگیرم ، سر قبر وفاداران بمیرم.
 
****************
 جاده عشق تا اطلاع ثانوی لیز و لغزنده می باشد از عاشقانی که قصد سفر در این جاده را دارند خود را به زنجیر محبت و صمیمیت مجهز کنند. ‹‹ پلیس راه عاشقان ››
 
 
****************
  تو+عشق=زندگی  
زندگی+تو=ارامش
 من-تو=دیوونگی
عشق+دیوونگی=تو
 زندگی-تو=مرگ
 
****************
 به هم می رسیم 3 نفر میشیم . من و تو و شادی . از هم دور میشیم 4 نفر میشیم . تو و تنهایی ، من و خاطره .
 
****************
 فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را چرا آفریدی؟ خداوند گفت:غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد
 
****************
 شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید. - روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

   1      2      3      4      5      6    >>
 
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
منو وبلاگ

شهریور 1387

ش

ی

د

س

چ

پ

ج

 

 

 

 

 

 

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

23

24

25

26

27

28

29

30

31

 

 

 

 

 

آرشیو

موضوع بندی


شناسنامه کامل من...

شمارشگر

تعداد بازدیدکنندگان : 60747


عناوین آخرین یادداشت ها